جمعه , ۲۴ آذر ۱۳۹۶
خانه / آموزش زبان ترکی استانبولی / ضرب المثل های زبان ترکی استانبولی

ضرب المثل های زبان ترکی استانبولی

ضرب المثل های زبان ترکی استانبولی

ضرب المثل های زبان ترکی استانبولی
ضرب المثل های زبان ترکی استانبولی

sormak ayıp değil, bilmemek ayıptır

«پرسیدن عیب نیست، ندانستن عیب است.»

Bir ipte iki cambaz oynayamaz

«دو نفر بندباز روی یک طناب نمی‌توانند نمایش دهند.»

مترادف فارسی: «دو پادشاه در اقلیمی نگنجند.»

مترادف فارسی: «دو شمشیر در نیامی نگنجند.»

Bir pire için ev yakılmaz

ترجمه: «به‌خاطر یک شپش نباید خانه را به‌آتش کشید.»

مترادف فارسی: «برای یک شپش، لحاف را بیرون نمی‌اندازند.»

مترادف فارسی: «برای یک کک، گلیم را نمی‌سوزانند.»

Cahil dostum olacağına, akıllı düşmanım olsun

ترجمه: «دشمن دانا را به‌دوست نادان ترجیح می‌دهم.»

Can çıkar, huy çıkmaz

ترجمه: «جان از بدن بیرون می‌رود ولی عادت می‌ماند.»

مترادف فارسی: «ترک عادت موجب مرض است.»

Çürük iple kuyuya inilmez

ترجمه: «با طناب پوسیده نباید داخل چاه شد.»

مترادف فارسی: «با بند پوسیدهٔ کسی نباید به‌چاه رفت.»

Damlaya damlaya göl olur

ترجمه: «قطره قطره، دریا چه شود.»

مترادف فارسی: «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود.»

Denize düşen yılana sarılır

ترجمه: «کسی که در دریا بیفته، به‌مار هم چنگ می‌اندازد.»

مترادف فارسی: «غریق بر هر گیاه خشک چنگ زند.»

Denizi görmeden paçayı sıvama

ترجمه: «پیش از دیدن دریا، پاچهٔ شلوارت را بالا نزن.»

مترادف فارسی: «آب ندیده به آب نزن.»

Dil kılıçtan keskindir

ترجمه: «زبان، تیزتر از شمشیر است.»

مترادف فارسی: «زخم زبان از زخم شمشیر بدتر است.»

Gerçek dost kötü günde belli olur

ترجمه: «دوستان واقعی در وقت تنگی شناخته می‌شوند.»

Gülü seven dikenine katlanır

ترجمه: «هرکه خواهان گل سرخ است نیش خارش را تحمل می‌کند.»

مترادف فارسی: «نوش خواهی، نیش می‌باید چشید.»

İnsanın vatanı doğduğu yer değil, doyduğu yerdir

ترجمه: «وطن انسان جایی است که شکم سیر است، نه‌آنجا که زاده‌شده است.»

İp inceldiği yerden kopar

ترجمه: «طناب‌ از جای نازک شده پاره می‌شوند.»

مترادف فارسی: «طناب از جای باریک پاره می‌شود.»

Isıracak köpek dişini göstermez

ترجمه: «سگی که می‌خواهد گاز بگیرد، دندانش را نشان نمی‌دهند.»

Kefenin cebi yoktur

ترجمه: «کفن جیب ندارد.»

مترادف فارسی: «کفن جیب ندارد.»

یعنی کسی که مرده نمیتونه به قبر مال و اموالش رو ببره

Kendi düşen ağlamaz

ترجمه: «هرکه به‌تقصیر خویش برزمین افتد، نباید گریه کند.»

مترادف فارسی: «خودافتاده نگرید.»

مترادف فارسی: «خودکرده را چه درمان.»

مترادف فارسی: «خودکرده را تدبیر نیست.»

Keskin sirke küpüne zarar

ترجمه: «سرکهٔ تند، به‌خمره‌اش آسیب وارد می‌کند.»

مترادف فارسی: «حسود هرگز نیاسود.»

Komşunun tavuğu komşuya kaz görünürmüş

ترجمه: «مرغ همسایه به‌چشم همسایه، غاز است.»

مترادف فارسی: «مرغ همسایه غاز است.»

Köpek ürür, kervan yürür

ترجمه: «سگ می‌غرد، کاروان میرود.»

مترادف فارسی: «سگ لاید و کاروان گذرد.»

Kulaĝına küpe olsun

ترجمه: «این باید گوشواره‌ای در گوش تو باشد.»

مترادف فارسی: «آویزهٔ گوش کردن.»

Kurunun yanında yaş da yanar

ترجمه: «تر، که درکنار خشک باشد با او هم می‌سوزد.»

مترادف فارسی: «تر و خشک باهم می‌سوزد.»

Meyve veren ağaç taşlanırmış

ترجمه: «درختی که میوه داره بهش سنگ پرتاب می کنند.»

مترادف فارسی: «به‌درخت بی‌ثمر سنگ نمی‌زنند.»

Parayı veren, düdüğü çalar

ترجمه: «هرکه پول بدهد، نی هم می‌زند.»

مترادف فارسی: «تو نی‌ات را زدی.»

توضیح: «مردی که عزم سفر کرده بود، دوستان و آشنایانش به‌بدرقه او آمده و هرکدام سفارش کالایی را دادند. از آن میان فقط جوانی نزدیک رفته و گفت این پول را بگیر و برایم یک نی‌لبک بیاور. مرد مسافر گفت: تو نی‌لبکت را زدی.»

Rüzgar eken fırtına biçer

ترجمه: «آن‌کسی که باد می‌کارد، طوفان خواهد دروید.»

مترادف فارسی: «هرکه باد بکارد، طوفان درو خواهد کرد.»

Sakla samanı, gelir zamanı

ترجمه: «کاه را نگه‌دار، زمان استفادهٔ از آن فرا می‌رسد.»

مترادف فارسی: «هرچیز که زار آید، یک روز به‌کار آید.»

sıcak Sütten ağzı yanan yoğurdu üfleyerek yer

ترجمه: «دهانی که از نوشیدن شیر داغ سوخته باشد، حتی به‌ماست هم فوت می‌کند.»

مترادف فارسی: «مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد.»

Tatlı söz yılanı deliğinden çıkarır

ترجمه: «یک جمله دلنشین، مار را از سوراخش بیرون می‌آورد.»

مترادف فارسی: «زبان خوش مار را از سوراخ بیرون می‌آورد.»

Ters giderse insanın işi, muhallebi yerken kırılır dişi

ترجمه: «کسی که پشت‌ هم بد می‌آورد، هنگام خوردن فرنی هم دندانش می‌شکند.»

مترادف فارسی: «بخت چون برگشت، پالوده دندان بشکند.»

Üzüme yetişemeyen tilki, üzüme ekşi dermiş

ترجمه: «روباه دستش به‌انگور نرسید، گفت ترش است.»

مترادف فارسی: «شغال پوزش به‌انگور نرسید، گفت ترش است.»

Vakitsiz öten horozun başı kesilir

ترجمه: «خروسی را که بی‌موقع بخواند باید سر برید.»

مترادف فارسی: «مرغ بی‌وقت‌‌خوان را سر برند.»

Zaman sana uymazsa, sen zamana uy

ترجمه: «اگر دوران، مناسب حالت رفتار نکرد، تو خود را با او هماهنگ کن.»

مترادف فارسی: «زمانه باتو نسازد، تو با زمانه بساز!»

Çabuk parlayan çabuk söner

چیزی که زود سریع بدرخشد.سریع خاموش میشود

مترادف فارسی: «تب تند زود عرق می‌کند

Eşek hoşaftan ne anlar. Suyunu içer, denesi kalır

مترادف فارسی: «خر چه داند قدرحلوای نبات.»

İnsan yedisinde ne ise yetmişinde de odur

ترجمه: «آدم هرچه در هفت‌سالگی باشد، در هفتاد‌سالگی هم هست.»

Öfkeyle kalkan zararla oturur

«کسی که با غضب بلند شود، با ضرر می‌نشیند.»

 

۲ دیدگاه ها

  1. خیلی ممنون امیدوارم برای اصطلاحات ترکی استانبولی نیز چنین مجموعه ای رو باترجمه فارسی بزارید

    مدیر سایت کاربر عزیز به این لینک یه سری بزنید.
    اصطلاحات رایج در زبان ترکی استانبولی

  2. از شما بخاطر زحمتهای بی توقع که کشیدید و این سایت را برای استفاده عموم گذاشتید متشکرم .شما در جهت بالا بردن سطح آگاهی و ارتقاع فرهنگ جامعه تلاش میکنید بدون هیچ چشم داشتی .موفق باشید

    مدیر سایت: تشکر از شما همراه گرامی. موفق باشید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *